داستان دختر عذراخانم خیاط

خیاطی هنری که از مادر به من رسید

ما چهار دختر بودیم و من دختر آخری . خانواده خوبی داشتیم , زندگی ما در سطح خوبی پیش میرفت و روزگار برفق مراد بود. کودکی ام را میگذراندم تاانکه دست تقدیر پدرم را از ما گرفت. از آن پس زندگی روی دیگری از خود به ما نشان داد. با آنکه بسیار کوچک بودم متوجه میشدم روال همه چیز به هم ریخته است , وسایل مغازه پدرم که قالی فروشی داشت را به حراج گذاشتیم تا مادرم بتواند از پس مخارج ما 7 فرزند که قد و نیم قد بودیم بربیاید. کم کم آنها نیز خرج شد و مادرم ماند و یک دنیا دغدغه . به خاطر دارم روزی که شروع به خیاطی کرد , هرچند قبل از آن نیز برای ما دوخت و دوز میکرد منتهی این بار به نوع جدی .

از کنار این خیاطی برای ما دنیای جدیدی آغاز شد , مادرم طرح میزد – نقش میکشید و میدوخت و سفارش قبول میکرد . با قیمت کم و با سوادی که مادرم نداشت کم کم اسم و رسمی پیدا کرد. سفارشات خانه ما زیاد شد و در محله ما هرکسی لباسی میخواست پیش عذرا خانم ( مادرم) میاورد.

این آوازه به قدری زیاد شد که مادرم از اقوام افراد بزرگ مملکتی در آن زمان سفارش میگرفت و میدوخت.

به خاطرندارم که برای من لباسی خریده باشد – بلکه من لباس خواهرم را میپوشیدم منتهی به سبک و سیاق دیگری , طرح و نقش جدیدی که مادر میزد لباس را طور دیگری میکرد. این باعث شده بود برخی برای تعمیر و تعویض طرح لباس نیز به مادرم مراجعه کنند.

خواهرهای بزرگ ترم نیز در این کار به مادرم همراهی میدادند و من همیشه یاد میگرفتم . مادرم خیاطی وجبی داشت و این باعث میشد که کارش سخت تر باشد با اتو لباس را تنگ و گشاد میکرد و بسیار بیدار خوابی میکشید .

خداروشکر که مادرم توانست از برکت این هنر دستی که از مادرش آموخته بود , فرصت تحصیلات را برای برادران و خواهرانم فراهم کند و آنها یکی پس از دیگری بعد از ازدواج از خانه ما رفتند . من ماندم و مادر و دنیایی که برای من آغاز شده بود

ازدواج و رونق خیاط

بعد از فارغ التحصیلی از دبیرتان و گرفتن دیپلم . مهندسی به خواستگاری ام آمد – شرایط خوبی داشت ( همسرم را میگویم). همه موافقت کردند و من نیز مانند سه خواهرم به خانه بخت رفتم.

همسرم تمایلی نداشت که من خارج از خانه کار کنم و یا ادامه تحصیل بدهم پس برای من شرایطی فراهم کرد تا در خانه خیاطی را گسترش دهم. در آن زمان ما به تهران مهاجرت کرده بودیم و من با بستر جدیدی از یادگیری آشنا شده بودم.

خوب به خاطر دارم که مادرم هر زمان به بخشی از خیاطی اشراف نداشت به نزد یکی از اقوام میرفتیم -درمغازه او منشستیم و او به ما آموزش میداد. برای مثال مادرم مردانه دوز نبود اما گاهی سفارش هایی برای تغییر لباس داشت که باید آن هنر را نیز میدانست.

پس من با مردانه و زنانه دوز آشنا بودم به مرکز تربیت مربی کرج رفتم و پس از امتحان دادن و گرفتن دانشنامه از آنجا با همسرم به ترکیه آمدیم تا دوره های آموزشی بیشتری را نیز بگذرانم .
من با مادرم خیاطی وجبی را یادگرفته بودم و پس از آن حالا این علم بود که به کمک هنر من آمده بود.

دوره های هنری تربیت مربی با آموزش خیاطی های سنتی

پس از آنکه به عنوان مربی به مرکز تربیت مربی کرج دعوت شدم . شب ها به خوابگاه دختران میرفتم و به آنهامهارت های سه دقیقه دوخت خارج از تایم کلاس ها آموزش میدادم و برایشان رفع اشکال میکردم. در این زمان من با همه قومیت ها آَنا شدم و آنها برای تشکر و تعامل به من مدل های سنتی را آموزش میدادند.

در آن دوران من بلوچ دوز – پته دوزی – کرمان دوزی و .. را یادگرفتم و در جدیدی از خیاطی و هنر به روی من گشوده شد . به دنبال اموزش های حرفه ای آن رفتم و مدارک آن را نیز به عنوان مربی دریافت کردم

آغاز همکاری با میراث فرهنگی و مرکز فنی حرفه ای 

پس از آنکه احساس کردم به طور کل خیاطی های ساده و سنتی مرا اشباع کرده به سفر رفتم و در شهر بابک – بندرترکمن و … هنر دست دوزی را از مردمان همان منطقه آموختم و به تهران بازگشتم. این بار زمانی بود که من باید تمامی هنرم را مستند میکردم . و این شروع همکاری من با مراکز فنی حرفه ای به عنوان مدرس بود.

مرکز خودم را راه اندزای کردم  و شروع به تدریس کردم. سابقا هم تدریس هایی داشتم اما این بار نوع و مزه آن فرق داشت . من به هنرجویان خود مدرک میدادم و هولوگرام ثبت میکردم. چرخ های مادرم را به خیاط خانه ام آوردم . و بعد از آن برکت به زندگی من سرازیر شد.

تکنولوژی در خدمت هنر

با گذر زمان متوجه شدم که اگرچه تجربه پدر علم است اما نیاز دارم به تکنولوژی جدید به روز شوم.

از فرزندانم برای آموزش کمک گرفتم . کامپیوتر را یاد گرفتم و بعد از آن به کلاس طراحی با کامپیوتر رفتم و مدرک آن را نیز گرفتم . حالا میفهمم مادرم چقدر سخت کار میکرد که تمام بخش های خیاطی را خودش با دست انجام میداد و نهایت با یک چرخ دستی کارش را خروجی میگرفت.

توانا بود هر که تمرین کند 

بخشی از شاگردان من امروزه آموزشگاه زده اند و به تدریس میپردازند. گاهی هنرجویی را میبینم که از من میپرسد آیا من بدون چرخ هم خیاط میشوم ؟ باید به او بگویم بله . تو با یک نخ و سوزن هم خیاط میشوی. دوخت های سنتی بدون نیاز به چرخ خیاطی است. گاهی کسی از من میپرسد دوست دارم مانتو بدوزم آیا لازم است دوره خاصی بروم و بعداز آن وارد کلاس مانتو دوز شوم . به او میگویم بروی بهتراست اما اگر وقت نداری و یا نمیتوانی هزینه کنی فقط همان دوره ای را برو که میخواهی از آن خروجی بگیری و بعد با تمرین و تمرین و تمرین خودت را به هدفت نزدیک کن.

در خیاطی هیچ چیز دور ریخته نمیشود . من به هنرجو میگویم برش بزن و نترس . کار تو خراب نمیشود بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود.

هنر جویانی داشته ام که میگویند ما میخواهیم تولیدی بزنیم باید چه کنیم به نظر شما از پس این همه آموزش برمیاییم . من به آنها میگویم که شما کافیست دوره نازک دوزی و مانتو دورزی را بروید و دیگر نیاز نیست دوره ای را بگذرانید. خودتان را باعناوین اذیت نکنید.

تلاش کنید , به نتیجه مطلوب میرسید.

از کجا شروع کنم ؟

خیلی ها برای خودشان کار را سخت میکنند. میگویند چه چرخ خیاطی برای شروع کار خوب است ؟ ما نمیتوانیم هزینه کنیم و چرخ بخریم . وقت نداریم ولی دوست داریم آموزش خیاطی را ببینیم و دوره های آن را بگذرانیم.

جواب من به همه این عزیزان این است از همین حالا شروع کن. چرخ های دستی قدیم را پدالی کن و شروع کن . چرخ نداری با سوزن و نخ شروع کن. وقت ندرای با یک جلسه در دو هفته شروع کن . اما شروع کن .

من در موسسه خودم هنرجویان شهرستانی داشته ام که مجبور بودند در مدت زمان کوتاهی آموزش ببینید و یا برعکس افرادی که  اصلا وقت نداشتند و ماهی یک جلسه می آمدند. اما خوب تمرین میکردند. برخی قسطی و برخی صلواتی شهریه میدادند. اماآموزش هنر را به تعویق نمیانداختد

1/5 - (1 امتیاز)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

1 روز مانده تا کارگاه والد آینده نگر
روز
ساعت
دقیقه
ثانیه
بزن بریم